راه نو

دغدغه های هفتگی من

ب مثل ...

وقتی در يک آسمانِ باران خورده ی پاک، آفتاب از پشتِ یک ابرِ بزرگِ سفیدِ پنبه ای بيرون می آيد انگاری داره به ات لبخند می زنه! چقدر اين روزها آسمون خندونه! ذوق می کنم وقتی می بينم دختر بچه سه، چهار ساله ای زير باران بالا پايين می پره، آدم از همین سنِ که عاشق بارون می شه؟! جمعه تو تختم غلط می زدم و خوابم نمی برد که بوی باران رو شنیدم، یه بوی نم یا خاک آب خورده که همیشه قبل از بارندگی حس می شه و نوید باران رو می ده، الان سه چهار روزه که ادامه داره و تهران رو قابل تحمل تر کرده. می مردم اگه این چیزها رو درباره بارون نمی گفتم آخه خیلی از وبلاگها اینروزها جوگیر این بارندگی شده اند.
¤  کتاب 'کِنولپ سه خاطره' رو از هرمان هسه خوندم، زياد خوشم نیومد. 'غیر منتظره' از کریستین بوبن رو هم خوندم از این یکی خیلی خوشم اومد.
¤¤ اينارو اينجا می نويسم که بدونم طی مدت يک سال چند تا و چه کتابهايی رو خوانده ام.

   + ابوذر ; ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٥
comment نظرات ()