راه نو

دغدغه های هفتگی من

کمک می خواهم،کمک عاطفی!

وانمود می کنم که بهش فکر نمی کنم، انگار برام اصلا وجود نداشته و حالا که راهی راه ديگری شده با دعا برای خوشبختیش بدرقه اش می کنم. اصلا مگر از ابتدا هم اتفاقی افتاده بود، نه صحبتی نه حرفی فقط فکر و آرزو بود اون هم از طرف من، انرژی و ابراز محبتی يکسويه حتی بدون اينکه به گوشش برسد، شايد فقط يکبار توانستم برایش از دردم سخن بگویم و دیگر هیچ. سختیش اینجاست که نمی دانم حتی لیاقتش را داشته یا نه. همیشه به خودم می گویم و به دیگران که اصلا مهم نیست من تو این تریپها نیستم که میگن فقط اون اگه نشه دیگه هیچکس، اما قلبم درون سینه دقیقا همون لحظه داره آه می کشه! مادرم گفت تقصير ما هم بود، بايد دنبال قضيه رو می گرفتيم، دختر خوب زود می پره! اين پيشرفته که اونها هم به نوعی خودشان را مقصر می دانند و تو هم حالا يک دختر خوب هستی!!!" دختر متاهل، يک دختر خوب است!" يا "دختر خوب، يک دختر متاهل است!"، کمک می خواهم، کمک! کمک عاطفی!، عجب حرفی زد اون خانم دکتر: اگر گفت نه، تو حق داری بدانی و باید پافشاری کنی تا بدانی چرا؟ ... اما به اينجاها نرسيد. کمک می خواهم، کمک! کمک عاطفی.

   + ابوذر ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ دی ۱۳۸٤
comment نظرات ()