راه نو

دغدغه های هفتگی من

دم را غنيمت بشمار!

"!seize the day"، اولين درس آموزگار ساختار شکن ادبيات در 'انجمن شاعران مرده'بود. فيلمی که دو يا سه هفته قبل در برنامه صد فيلم به نمايش درآمد. فردای آن روز پدرم به من زنگ زد مرا از يک واقعه که ممکن بود به فاجعه برای من مبدل شود اشاره کرد، بايد خودم را به حوزه نظام وظيفه معرفی می کردم-اشاره کنم که من يکسال و نه ماه پيش به دليل صافی کف پا معاف دايم شدم-هفته ای پر از اضطراب را پشت سر گذاشتم، در اين هفته موقعيتی هم پيش آمده که احتمالا از نظر کار هم پيشرفت می کنم و حالا سه روز جنگ اعصاب برای بررسی مجدد معافيت من، کارت معافيتم جلب می شود، پزشکی قانونی، دو پزشک متخصص معتمد و سر انجام ... دوباره کارتم را دارم (آخيش، نفس راحت) روز بعد هنگام نهار جمعی پيش همکاران و وقتی که آنها از روزمرگی زندگی دم می زنند من از لحظه لحظه لذت می برم.
اتفاق فوق العاده ای می افتد و يکی از دوستان کتابی را به من معرفی می کند از 'پائولو کوئيلو'که الان مشغول خواندن آن برای دور دوم هستم -اسمش را نمی گويم!-، و آموزه ها ادامه می يابد تا امشب با اين فيلم عالی 'افسانه روز دوم ماه فوريه-Grounghog Day'که همه حرفش اينه: اگر فکر می کنيد دچار روزمرگی هستيد و هر روزتان مثل ديروز است، به من نگاه کن که در يک روز گرفتارم و برای آزادی از آن ، هر روز به يادگيری چيز جديد می پردازم، به مردم کمک می کنم، سعی می کنم آدم خوبی باشم و به همه محبت کنم و ... عشق، که مانند سوخت برايم عمل می کند و خودم را رشد می دهم تا لايق محبوبم باشم.
فردا روز جديدی است در ابتدای "راهی نو"، اميدوارم هر روز چيز جديدی ياد بگيرم، گل پسر باشم !و عاشق بشم.

   + ابوذر ; ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ دی ۱۳۸٤
comment نظرات ()