راه نو

دغدغه های هفتگی من

عمله خفه کن

او يک قاتل بالفطره است که عمله ها را هم، با وجود قدرت جسمانيشان به راحتی خفه می کند- داشتم فکر می کردم درباره چی بنویسم که با پستهای قبلی تفاوت داشته باشه ناگهان خودم را در مقابل يکی از آنها دیدم - پارسال بود که در موسسه آريان پور کلاس زبان می رفتم، ایام ماه رمضان من و علی -پسر نیکی که گاهی با هم کوه می رويم- جزو تنها افتادگان روزه دار بوديم، يک روز به علی گفتم دو تا چايي می گيرم و با بيسکوئيتی که همراه دارم می خوريم، موافقت کرد، داشتيم افطار می کرديم و بيسکوئيت می خورديم که علی گفت: می دونی ما به اين بيسکوئيتها چی می گيم؟ گفتم: ساقه طلائيه ديگه! گفت: آره خوب، اما ما به اينها می گيم "عمله خفه کن!" از آنجايي که دو تاش رو که می خوری از نفس می اندازدت، و حالا حالا ها سيری! کلی خنديديم...
اولين بار در خانه ما پدرم که مدتی بود از زخم معده رنج می برد، اين بيسکوئيت را کشف کرد، او برای اينکه به قول معروف ترش نکند به محض اينکه گرسنه می شود يکی دو تا از آن را می خورد تا جلو ترشح اسيد معده را بگيرد، که البته کاملا موثر هم هست.
من کلا آدمی هستم که خودم زير آب خودم رو می زنم و نيازی ندارم که کسی برای زدن زير آبم اقدام کند- در زمينه همون عمله خفه کنه!- يک بار مديرمان را ديدم که داشت از اين بيسکوئيت ها می خورد -ادامه ندهم تا آخرش رو رفتيد!!!-و از يک جلسه سنگين آمده بود و نهار هم نخورده بود، گفت اگر موقع اينجور گرسنگي کشيدنها از اينها نخورم از پا می افتم، در حالی که داشت از اون بيسکوئيتها می خورد به هش گفتم: آقای مهندس می دونيد ما به اين بيسکوئيت ها چی می گيم؟- ديدم بچه های بخش همه گوشاشون تيز شد و چندتايي قرمز شدن، چون قبلا درباره اسمش به اونها گفته بودم- من: به اينها می گویيم " عمله خفه کن!" چهره مديرمون عوض شد و گفت: دستت درد نکنه حالا ما رو کردی عمله!. بعد از اينکه بنده خدا از بخش رفت همکارها گفتند مرد حسابی ضايع کردی که! فردا داخل راه پله ديدمش گفتم مهندس بابت مزاح روز قبل معذرت می خوام مثل اينکه خيلی بد شد، بهم گفت: ای ظالم!
تعداد علامتهای تعجب:10 عدد! + يک.

   + ابوذر ; ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٤
comment نظرات ()