راه نو

دغدغه های هفتگی من

!Hi there

فيش حقوقيم رو که گرفتم ديدم آبروی هرچی فيش حقوقيه رو می بره بخصوص که اين ماه کسوراتش هم زياد بود، بنابراين تصميم گرفتم در يک عمل متهورانه فيش رو ببرم به مديرم نشان بدهم!اما ترسم از اين بود که برخوردش چطور خواهد بود -در راستای گندی که در پست عمله خفه کن نوشتم- رفتم داخل اتاقش و با ترس و لرز فيش را بيرون آوردم و دادم به دستش و گفتم:"مهندس اينو ببينيد نياز به همدرد دارم"... دل تو دلم نبود، داشت مبالغ رو نگاه می کرد، گفتم:"جوونيم و خرج و مخارج بالاست"، زد زير خنده-خيالم راحت شد-صندلی را تعارف کرد و من نشستم، گفت:"چند شب پيش می گفتند در فرانسه برای بچه سوم ماهيانه هزار يورو کمک هزينه می دهند، به خانم گفتم جمع کن بريم فرانسه" گفتم:"شما چند تا بچه سوم داريد؟" دوباره زد زير خنده، گفتم:"ما که هنوز مادرش رو هم نداريم، چه برسه به بچه!" گفت:"حواست باشه چی می گی و دعا می کنی، بگذار يک حکايت برات تعريف کنم"

 ○ يک عربی زن می خواسته می ره حرم اميرالمومنين، خجالت می کشيده يا شيطنت می کنه اينطوری دعا می کنه که"يا حضرت امير برام دعا کن که يک بچه خوب، اولاد صالح خداوند به من عطا کند تا تنها نباشم".از قضا دعايش مستجاب می شود و ازدواج می کنه و بچه دار که می شه همسرش سر زايمان ميميرد، اونهم پريشان بچه را می بره حرم می گذارد مقابل ضريح و می گه:"آخه يا حضرت امير، من بچه رو بدون مادرش می خواهم چکار!!!".
درنهايت هم فيش حقوقيم رو پس دادند و گفتند فعلا باهات همدردی می کنم تا سر سال که ببينم چکار برات می توانم انجام بدهم.

امروز صبح که آن لاين شدم يه واقعه عجيب برام اتفاق افتاد، ديدم يکی می گه: !Hi there به ID اش نگاه کردم ديدم خودشه، چندلحظه ای گذشت تا بفهمم می خواهم چکار کنم- ما دوست اينترنتی يا يه چيزی اين مدلی نبوديم، به واسطه دوستی پدرهامون همديگر رو می شناختيم و بعدها ای ديش رو اضافه کردم فقط برای فرستادن Off های معمولی- جواب دادم ويک بيست دقيقه ای باهاش چت کردم، ازش خواسته بودم که ايميلی رو که در اون ازش خواسته گاری کرده بودم را حذف کند اما وقتی گفت:!sobh bekheir tehran، حدسم اينه که  ايميلی رو که من وضعيت زندگيم رو براش نوشتم خوانده باشه...نمی دانم اگر من چراغ ای دی اون رو روشن می ديدم آيا روش کليک می کردم؟ به هر حال سرزنده و شاد به نظر می رسيد، تو خونه شوهر! فکرم از صبح مشغول بود، داشتم به اشتباهاتم فکر می کردم و البته نوع دعاهام!

 بنابراين دوباره ازات می خواهم:"پروردگارا تو آگاهی به خير و صلاح  من، خيلی بهتر از خودم، شايد گله کرده باشم يا با اصرار چيزهايي رو ازت طلب کرده باشم که برام خيری در بر نداشته، اما حالا ازت می خواهم هرچه خير و نيکويي است برام محقق کنی، و از شر و بديها دورم کنی، همسری می خواهم که در کنار او آرامش پيدا کنم و کمکی باشد براي اينکه رشد کنم و ظرفيتهام رو بالا ببرم،تا آخر زندگي عاشق هم باشيم و به سعادت دنيا و آخرت برسيم،آمين".

   + ابوذر ; ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٤
comment نظرات ()