راه نو

دغدغه های هفتگی من

مينا

يکی از همکارهامون هفته گذشته اولين کت و شلوارش را خريد (ايکات200,000). اون معمولا خيلی اسپرت لباس می پوشد و تعريف می کرد که وقتی کت و شلوار را پوشيده اين لباس احساس خاصی بهش میداده. من هم وقتی کت و شلوار می پوشم احساس خاصی دارم، البته نمی دانم اين احساس از جنس احساس همکارم هست يا نه؟ اما برايش گفتم که در مقابل لباسهای ديگر، کت و شلوار به تن آدم قالب خودش را تحميل می کند و از طرف ديگر نوع کشش روی پوست و عضلات بالا تنه ايجاد می کند، که لذت بخصوصی دارد. اين روزها تهران علاوه بر آب و هوای خاصی که دارد و زيبايي بارش برف، من از پوشيدن بوت هم لذت می برم! چون قد 182 سانتیم را بلندتر! می کند و وقتی بندهاش را می بندم و با آنها راه می روم کشيدگی های کنار مچ پا هم بهم احساس جالبی می دهد، نوعی احساس قدرتست يا آرامش، نمیدانم. (در ضمن من دوست و همسر بلند قد میخوام! 170 به بالا)

پوشيدن بعضی از لباسها آدابی خاص را هم بصورت غير ارادی به ما تحميل می کند، فکر کنيد که هر روز قبل از خروج از منزل خودی را که برای ديگران به نمايش می گذاريم در آينه تمام قد تماشا می کنيم و از آن مساحت بدن که به نمايش عموم در می آيد حدود 10 درصد عريان است (صورت، دستها و مو) و بقيه در واقع لباسهای ما هستند. چرا اين مطلب را مطرح کرده ام، چون اتفاق افتاده که من با خيلی ها نتوانسته ام صميمی شوم يا به نوعی ترس يا احساس خجالت داشته ام اما وقتی آنها را در استخر ديده ام و در آن محيط صحبت و ملاقات هر چند اندک داشتم، بعدها در محيط خارج هم راحتتر با آنها برخورد کرده ام و از سوی آنها هم با روی گشاده پذيرفته می شدم( احتمالا آنچه رو که ديدن پسنديدند، البته به چشم برادر و خواهری!). يا اين شر و شوری که آدمها در استخر و سونا از خود نشان می دهند، آواز خواندن، شوخی و شروع صحبتهای دوستانه که شايد اصلا در بيرون از استخر صورت نگيرد. دوستی ها در حالی که ما درون لباسهامان نيستيم سريع جوش می خورد، آیا این مشکل لباسهامان است يا ما؟

ديروز موقعی که از استخر خارج می شدم و تقريبا لباسهام رو پوشيده بودم آقايي به اتفاق دوستش آمد و مشغول در آوردن لباسهاش بود که روی بازويش يک خالکوبی ديدم، يک قلب که در وسط آن "مينا" نوشته شده بود، خواستم شيطنت کنم و ازش بپرسم به اين مينا خانم رسيدی يا نه؟ اما چون اون لخت بود و من لباس پوشيده بودم گفتم شايد موضع گيري کند، اما مطمئنا اگر لخت بودم! ازش اين سئوال را می پرسيدم. اما وقتی از استخر بيرون آمدم و ديباجی را به سمت پايين می رفتم تا به دولت برسم با خودم فکر می کردم؛ خوشبحال مينا، تا موقعی که اين آقا زنده است عشقش روی پوست او حک است، اگر بهم رسيده باشند که هر وقت اين خالکوبی را ببيند کلی ذوق می کنه ... اما اگر به هم نرسيده باشند چه کفری بالا می آيد از همسرش! اما کلا خالکوبی روی بازو کار جواديه!!!

¤ اميدوارم که فيلتر ها به کلمه "لخت" که تو اين پست آمده حساس نباشند! آخه مثلا " ع ا ش ق"  -جدا جدا نوشتم برای فرار از فيلتر- فيلتر شده بود!

   + ابوذر ; ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٤
comment نظرات ()