راه نو

دغدغه های هفتگی من

حسينيه دل

سال گذشته ايام عزاداری در تهران ماندم، و تا يکی دو شب پايانی دهه محرم موقعيتی پيش نيامده بود تا در مراسم عزاداری شرکت کنم تا اينکه متوجه برنامه سخنرانی انجمن اسلامی در "حسينيه ارشاد" شدم و توانستم در سه شب از برنامه حضور داشته باشم. برنامه ی فوق العاده ای بود با حضور چند تن از اساتيد دانشگاه که اگر اشتباه نکنم در آن زمان بعضی هنوز نماينده مجلس اصلاحات بودند و يک نفر که سال گذشته غوغای عجيبی در اطراف نامش بود؛ " آقاجاری". اکثر سخنرانيها خوب بود اما آخرين سخنرانی که متعلق به " آقاجاری" بود و درباره حضرت زينب عليها سلام چيز ديگری بود و تازه آن موقع فهميدم اين شخص می تواند چه خاری بر چشم دشمنانش باشد و چرا آن بلا ها را بر سرش آوردند.
○ حضور در آن مکان که ياد آور حضور شريعتی، مطهری و سخنرانيهای آنها بود خودش فی حد نفسه جذابيت داشت، نشستن بر روی صندلي و  خيره شدن به صحنه ای که روزگاری اين بزرگان بر روی آن سخنرانی می کردند حس عجيبی به آدم می داد. در قسمتی از برنامه بچه های انجمن کار فوق العاده ای کردند و قسمت پايانی سخنرانی "دکتر شريعتي" را با نام" حسين وارث آدم" پخش کردند، اين قسمت با اين مطلع آغاز می شود: "پيش چشمم را پرده ای از خون پوشيده است" من تا قبل از آن، اين سخنرانی را نشنيده بودم، شريعتی خيلی تصويری صحنه عاشورا را مجسم می کند و سئوالاتی را مطرح می کند تا شنونده را به فکر بياندازد،  هنرمند متعلق به دوره خودش نيست، در انتها سخنرانی طوری تمام می شود گويا که همين امسال بيان شده است. اما نکته ای که پخش آن را جذاب می کرد اين بود که از آغاز تا پايان پخش سخنرانی کسی به روی صحنه نرفت و تريبونی خالی با صدايي که در فضای حسينيه می پيچيد، روح او زنده شده بود، آرام آرام هق هق مردم درآمد و اشک می ريختند، فوق العاده بود، فوق العاده.
○ اما از شيطنتهايي هم بگويم که تلويزيون و برادران انجام دادند و شايد از عاقبتش هم خبرهايي شنيده باشيد، "ميدان مادر" فاصله کمی با حسينيه دارد و به موازات اين برنامه بسيجی ها آنجا چادر زده بودند و پروژکشن و تشکيلات راه انداخته بودند و از طرف ديگر تلويزيون هم مرتب برنامه اينها را زيرنويس می کردند، من که مطلع بودم در حسينيه برنامه انجمن اسلامی برقرار است و اينها از اين تبليغ هدفهای ديگری را از جمله به اشتباه انداختن مردم و عدم استقبال از برنامه حسينيه ارشاد و تقويت برنامه بسيجيها دنبال می کنند کفرم بالا می آمد، اما چه شد؟ يک حسين پارتی! (شرمنده ام که اين عنوان را بکار می برم، اما واقعا همين بود) به راه افتاد که صدای آقايان هم درآمد، اما هيچکس بعدا يادآوری نکرد که اين فضاحت در تلويزيون ارزشی شان زير نويس می شده است!

   + ابوذر ; ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٤
comment نظرات ()