راه نو

دغدغه های هفتگی من

عروس تعريفی

یادم می آید یکبار برای آقاجان دوتا ماهی خریدم و پولش را هم گرفتم! من که تخصص ماهی شناسی ندارم و اسمشان را نمی دانم اما نسبتا گران بودند و من هم قبل از اینکه پولش را بگیرم حسابی از آنها تعریف کرده بودم - توجه داشته باشید که او کمی تا قسمتی یزدی است! - هر دو را خودم تمیز و بسته بندی کردم، اولی را که مادر بزرگم پخت، سرخش کرد و کنار پلو خوردیم، کمی به نظر تلخ می آمد حالا نمی دانم موقع تمیز کردن زهرش! ترکیده بود - ماهی هم مثل مرغ زهر دارد؟ - یا طبخش مشکل داشت؟ به هر حال سر سفره آقاجان گفت که آقا ابوذر "عروس تعریفی گوزی درآمد! " .من که اعتبار خودم را در مقابل آقاجان که خیلی دوسش دارم در خطر می دیدم به مامان بزرگ گفتم دفعه دیگه که خواستی اون ماهی دیگه رو بپزی به خودم بگو. هفته بعد مامان بزرگ منو خبر کرد که فردا می خواهم ماهی درست کنم چه کار می کنی؟ گفتم شما فقط پلو را درست کن ماهی را بگذار به عهده من! شب ماهی رو گذاشتم لای پیاز و نمک و آبلیمو و فردا ظهر هم خودم کبابش کردم، بویی بلند شد که نگو! خودم هم همونجا یه تیکه ازش امتحان کردم که نکنه تلخ باشه اما فوق العاده شده بود، بنابراین منتظر سفره بودم و آقاجان، یکی دو لقمه که خورد خودش اظهار رضایت کرد، با افتخار گفتم این از همون ماهی قبلیه اس، حالا عروس خانوم چطورن؟

   + ابوذر ; ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()