راه نو

دغدغه های هفتگی من

مرغ

از ترس آنفولانزای مرغی چند وقتی بود مرغ و تخم مرغ را به خودم حرام دانسته بودم! تا اينکه مادر محترممان تماس گرفت که فلانی دارد می آيد تهران چيزی لازم نداری برايت بياورد؟ خواستم که برايم مرغ بفرستد... من هميشه مرغم را از شهروند تهيه می کردم و فقط سينه، چون بقيه جاهایش را دوست ندارم، می دانید که تکه های سينه تميز کردن نمی خواهد می گذاری یخش باز شود، می شوری و بعدش می پزی، زرشک پلو با مرغ، خوراک، قابلی! (اين رو شايد خیلی ها ندانند چیست) اما وقتی مرغها از شهرستان رسید علی رغم اینکه فکر می کردم مادرم آنها را تميز و بسته بندی کرده ديدم سه تا مرغ درسته داخل کيسه است.(مادر دوسِت دارم) قبل از سال نو فقط مرغها را گذاشتم داخل پاکت فريزر و درسته چپاندم تو فريزر! کی با آن حال و اوضاع من حوصله مرغ تميز کردن داشت. عصر که رسيدم خانه تصميم گرفته بودم زرشک پلو با مرغ درست کنم بنابراين يکی از مرغها را بيرون آوردم تا يخش را باز کنم و تميزش کنم اما باز شدن یخ مرغ کشيد تا ساعت 11 شب و بعد از تميز کردن هم ديگه فرصت غذا درست کردن نبود، تميز کردن مرغ هم برای خودش مکافاتی دارد، از کجا تکه کنی، جاهای مبارکش را جدا کنی بيندازی دور، بال و گردن که تو خانه ها برای سوپ استفاده دارد در خانه من زباله است، بوی مرغ که حال آدم را بهم می زند، دستهام که فکر می کردم تا يک هفته بو بگيرد، خدا را شکر که آلان می بينم دستم بو نمی دهد. بهر حال يکی از مرغها تميز شد و در روزهای آينده گوشت می شود به جانم، هر چند شش سالی هست که وزنم از 60 کيلو تجاوز نکرده است.

   + ابوذر ; ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٥
comment نظرات ()