راه نو

دغدغه های هفتگی من

اين روزها

امروز روز اول از سال سومی است که در تهران زندگی می کنم. سال 83 بود که رسما در اين روز در تهران خانه دار شدم و اين 'راه نو' را شروع کردم. شاديهايم زياد بوده اند و اضطرابها، غم بزرگ نداشتم، تجربيات ارزنده ای کسب کردم، دوستان جديدی يافتم و البته از دوستان خوبی هم جدا شدم.
¤ اين روزها و بهتر بگويم اين ماهها نه تنها برای من بلکه برای کل مردمی که علاقه مند به ايران هستند با اضطراب گذشته است، چه خواهد شد همواره از گرفتاريهای فکری ام بوده است و اينکه ما بايد چه کنيم؟ اين اضطراب و پريشانی و حجم بالای نگرانيهايي که به سمتمان سرازير می شود جلو فکر کردن منطقی و اخذ تصميمات عقلايي را می گيرد، اين هم يکی از موهبتهای کشور های جهان سوم است ديگر!
¤¤‌ دوستی می گفت شغلی را انتخاب کن که اگر يک روز از عمرت هم باقي بود باز هم همان را انتخاب کنی، اما عقل دور انديش يکبار از در پيش گرفتن آن من رو منع کرده بود همواره دوست داشتم يک فيلم ساز شوم! يک دوره يکساله فيلمسازی رو هم همزمان با دانشگاه در انجمن سينمای جوان گذراندم که موفق هم بودم اما نگرانی از بی ثباتی حاکم در اين کار مانع از پرداختن جدی به آن شد.اما هنوز هم مولد بودن اين کار و جاذبه های ديگری که دارد من رو وسوسه می کند.اينجا هستم چون می خواهم نوشتن و توجه به مسائل کوچکی را که قابليت تبديل شدن به متن دارند تمرين کنم.
¤¤¤ روحيه ای دارم که تا در موقعيتش قرار نگيرم خودم به دنبال چيزی نمی روم و بهتر بگويم به قولهايي که به خودم می دهم پايبند نيستم و اين مورد رو به عنوان يک نقطه ضعف اساسی در خودم شناسايي کرده ام.اميدوارم بتوانم بر آن چيره شوم.

   + ابوذر ; ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٥
comment نظرات ()