راه نو

دغدغه های هفتگی من

يار مهربان

چقدر کتاب! چه تجربياتی را می شود با آنها بدست آورد، چقدر کم کتاب می خوانم ... پارسال فکر کنم سالی بود که من از همیشه بيشتر کتاب خواندم، آه البته منهای آن تابستانی که برای بردن يک دوچرخه از پدرم کلی کتاب داستان کانون پرورش فکری خواندم! جايزه ام را هم گرفتم و تا چند وقت پيش داشتمش یه دوچرخه آبی متاليک! من هميشه با خودم فکر می کنم اگر روزی بچه ای داشته باشم اجازه نمی دهم که وقتش را با تلويزيون و بازی های کامپيوتری تلف کند و به مطالعه علاقه مندش می کنم اما از طرف ديگر وقتی تفريح خودم فيلم ديدن است و ديدن يک فيلم را به خواندن کتاب ترجيح می دهم نمی توانم اين انتظار را از فرزندم داشته باشم. همانطور که کتاب خوانی را از پدر و مادرم ياد نگرفتم و از اين بابت گاهی به شان گلايه می کنم که چرا مطالعه کتابتان پايين است، پدرم خوره روزنامه است و لااقل دوتا روزنامه را شبها مطالعه می کند و مادرم هم خوره قرآن و مفاتيح! اما کتابهای ديگر، خير.
بيشتر کتابهايي که امسال خواندم به لطف دوستم پويا بود که آرشيو خوبی دارد، زهير/ بارديگر،شهری که دوست می داشتم/ همه نامها/کوری/بيگانه/ورونيکا تصميم می گيرد بميرد/کيمياگر/شيطان و دوشيزه پريم  و الان هم راز فال ورق و شازده کوچولو رو دستم دارم.
از نمايشگاه کتاب 'عطر سنبل، عطر کاج' و 'هابيل' را خريدم برای خواندن. اميدوارم امسال بيشتر از اينها کتاب بخوانم.

   + ابوذر ; ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٥
comment نظرات ()