راه نو

دغدغه های هفتگی من

ياس

اين شبها شبهای ايده آل من است، شب گردی آخر شب، داخل کوچه و خيابان های دور و اطراف و بوی عطر ياس! و شب بوها، فکر کنم خيلی دوام نمی آورد يکی دو هفته ديگر و آن وقت اين بوی عطر از شبهای دورو برم گرفته می شود. دم در می رسم قبل از ورود به خانه کمی معطل می کنم تا بوی عطر ياس همسايه ته کوچه با نسيمی سر بخورد و  حضورم را خوش آمد گويي کند. يا مقابل نمايشگاه که از تاکسی پياده می شوم و از کنار آن پارک مقابل پل عابر می گذرم ياسها خودشان را ريخته اند روی ديوار، روز می شود آنها را ديد اما شب است که اگرچه به خوبی ديده نمی شوند اما لذت استشمام بوی عطرشان را دريغ نمی کنند. گاهی هوس می کنم کمی از اين ياسها را بچينم و به ياد کودکی، شيرينی ته گلهاشان را مزه مزه کنم، بايد بجنبم! چيزی به پايان عمر ياسها نمانده است.

 

   + ابوذر ; ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٥
comment نظرات ()