راه نو

دغدغه های هفتگی من

کانسر (۲)

کاشکی می شد اين پست رو هيچ وقت نمی نوشتم، زندگی سخته اما برای بعضی ها بسيار سخت تر از اونی پيش می ره که بايد...من در جايگاهی نيستم که بتونم اين رو درک کنم، از اونجايي که عزيزی رو تا بحال از دست ندادم بصورتيکه حتی تسليت گفتن رو بلد نيستم! و اميدوارم تا سالهای سال هم يادش نگيرم. هديه به روحش سوره 'دخان' رو خوندم و الرحمن رو هم قبل از خواب می خونم، حداقل ما مسلمونا علاوه بر آه کشيدن اين کار رو می تونيم انجام بديم.
◘ همانند اشکی که در زير بارش باران بهاری از ديده بچکد رفت و ناپديد شد.

   + ابوذر ; ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳۸٥
comment نظرات ()