راه نو

دغدغه های هفتگی من

منظور خاصی نداشتم!

یکی از خصوصیات زندگی ایرانی این است که همیشه تعدادی مشکل داریم که در هیچ حالتی حل نمی شود. مثلا شما تعدادی معتاد در ایران دارید که این ها هیچ وقت نمی توانند ترک کنند، نمی توانند به اعتیادشان هم ادامه دهند، دستگیر کردن آنها هم فایده ندارد، آزاد بودن شان هم فایده ندارد. یا مثلا تعدادی بدهکار داریم که این افراد بر اثر یک اتفاقی که ممکن است براحتی سر هر کسی بیاید، بدهی بالا آورده اند. این افراد تا هنگام پرداخت بدهی شان باید زندان بروند، چون بهره بدهی شان بیش از دستمزدشان است، هرگز با کار نمی توانند بدهی شان را بدهند، در زندان هم فقط هزینه برای دولت و در نتیجه ملت دارند، این افراد اکثریت زندانیان کشور را تشکیل می دهند. یک حکومت هم داریم که تشکیل شده است از چهار یا پنج گرایش سیاسی که هر کدام سرکار باشند بقیه را حذف می کنند، در نتیجه هر حکومتی به محض روی کارآمدن شروع می کند به رفتن. تعداد زیادی خانواده داریم که سالهاست زن و مرد و فرزندان شان در حال تنش هستند، نمی توانند جدا بشوند، چون بچه های شان بیچاره می شوند و نمی توانند به زندگی ادامه بدهند، چون خودشان بیچاره می شوند. تعداد زیادی آدم داریم که اینها عاشق ایران هستند، اما نمی توانند زندگی در این کشور را تحمل کنند. وقتی به خارج می روند، دل شان هوای وطن می کند و نمی توانند از وطن دور بمانند، و وقتی به وطن برمی گردند احساس خفگی می کنند و تحمل زندگی خفقان آور را ندارند. تعداد زیادی روشنفکر داریم که هرگز نمی توانند آنچه را که می خواهند بگویند، چون سانسور می شوند، نمی توانند هم نگویند، چون اگر حرف نزنند خفه می شوند، می روند به فرنگ تا آزادی داشته باشند، اما در فرنگ مخاطب ندارند، برمی گردند به سراغ مخاطب شان تا حرف بزنند، اما اجازه حرف زدن با مخاطب شان را ندارند. تعدادی آدم تندروی انقلابی داریم که معتقدند که اوضاع باید یکسره شود تا آنها به دموکراسی و جامعه آرمانی شان برسند، اما وقتی قرار است اوضاع یکسره شود، یا باید جنگ بشود و یا انقلابی خونین، اما این افراد تندرو نه جنگ را دوست دارند، نه انقلاب را تاب می آورند و نه می توانند اصلاحات را قبول کنند. تعدادی مذهبی تندرو داریم که می خواهند قوانین اسلامی را اجرا کنند، اما خودشان می دانند که اگر این کار را بکنند، مردم دست از دین برمی دارند، این افراد شرعا موظفند قوانین دینی را اجرا کنند، اما شرعا هم موظفند حکومت را حفظ کنند، بنا براین شرعا باید از چیزی که خلاف شرع است تا پای جان دفاع کنند و حتی به خاطر آن کشته شوند. در ایران قوانینی داریم مثل قانون سنگسار یا قانون ارتداد یا قوانین مربوط به حجاب یا قوانین مربوط به حقوق زنان یا مسائل مربوط به روابط همجنسگرایان، این قوانین را هرگز نمی توان تغییر داد، چون قوانین شرعی است و نمی توان آنها را اجرا کرد، چون با حفظ حکومت تعارض دارد. از طرفی زندگی امروز ایرانی در خانه با قوانین شرعی و جزایی تعارض اساسی دارد، اگر خانه هر ایرانی را بگردند به اندازه سی سال زندان از وی مدرک جرم به دست می آورند و از طرف دیگر همین مردم خلافکار و خطاکار کسانی هستند که دارند در همین وضعیتی که تصور آن غیرممکن است زندگی می کنند. حتما فکر می کنید منظور من از این مزخرفاتی که همه تان می دانید چیست؟ راستش را بخواهید منظور خاصی نداشتم.

¤ قسمتی از يکی از طنزهای ابراهيم نبوی است! اما خيلی عاليه دقيقا وضعيت ايرانه و در اشل های کوچکتر خودم رو هم در همچين وضعيتی می بينم.

   + ابوذر ; ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٥
comment نظرات ()