یلدای اسلو

امشب یک یلدای دیگر هم در تنهایی می گذرد. دیشب اما فرصتی بود تا دایی ام، عموها و خاله ها و پدر و مادربزرگها را روی اسکایپ ببینم و گپی بزنم. همه را با وعده دیدار عید نوروز دلگرم کردم و البته خودم هم در آغاز زمستان به شروع بهار می اندیشم. 

گردوی کوچکم پر مغز بود و این هم از فالم:

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن          منم که دیده نیالودم به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم    که در طریقت ما کافریست رنجیدن

/ 0 نظر / 20 بازدید