نامه ی کوتاه

عزیز من !
مدتی ست که می خواهم از تو خواهش کنم بپذیری که بعض شبهای مهتابی، علیرغم جمیع مشکلات و مشقَات، قدری پیاده راه برویم - دوش به دوش هم. شبگردی، بی شک، بخش های فرسوده ی روح را نوسازی می کند و تن را برای تحمل دشواری ها، پر توان. از این گذشته، به هنگام گزمه رفتن های شبانه، ما فرصت حرف زدن درباره ی بسیاری چیزها را پیدا خواهیم کرد.
نترس بانوی من! هیچکس از ما نخواهد پرسید که با هم چه نسبتی داریم و چرا تنگاتنگ هم ، در خلوت، زیر نور بدر، قدم می زنیم. هیچکس نخواهد پرسید؛ و تنها کسانی خواهند گفت: «این کارها برازنده جوانان است» که روحشان پیر شده باشد؛ و چیزی غم انگیزتر از پیری وجود ندارد. از مرگ هم صد بار بدتر است. چهل نامه کوتاه به همسرم/ نادر ابراهیمی

پ.ن: این چهار ساله دوره تحصیل ِتنهایی باعث شد که در خودم بیشتر تامل کنم، راههایی برای رهایی از فشارهای عصبی، غم، و زمانی برای تفکر درباره تصمیم های مهم پیدا کنم... پیاده روی های شبانه  یا به قول زیبای نادر گزمه رفتن های شبانه یکی از این راهها بود.

/ 1 نظر / 11 بازدید