رویا

دیشب روی تخت دراز کشیده بودم و درست قبل از لحظاتی بود که به خواب بروم یا شاید هم چیزی که الان به خاطر می آورم رویا بوده است، و من در خواب دیده ام. اما چیزی که به خاطرم آمد شیرین بود، حتی حالا که به اش فکر می کنم شاید لبخندی هم می زده ام از روی رضایت ...

خودم را دیدم، نه خودم نبود یک خاطره بود از چشم من. می دیدم که در میدان درکه هستم در یک هوای مطبوع صبحگاهی- یا حتی بعد از ظهر- در حالی که زمین و دیوار سایه روشن درختان و آفتاب را داشت و من شروع کردم از میدان به سمت بالا و کوچه پس کوچه ها قدم زدن. در حالی که شماری از مقابلم پایین می آمدند و یا کنارم راه می رفتند. اصلا شلوغ نبود. شاید لذت راهپیمایی بود که انتظارم را می کشید یا حس آن هوا و شاید هم آفتاب؛ ولی هرچه بود رویای شیرینی بود... دلم ناگهان تنگ شد. 

 

/ 5 نظر / 21 بازدید
Abouzar

http://www.ketabeavval.ir/PictureShow/3266.aspx?p=640

کیمیا

دقیقا تو همون حوالی ما بودیم 2 هفته پیش:)

کیمیا

سلام ابوذر گل یخ اینجا فیلتر شده یه مدتیه :(( نمیتونی یه لینک دیگه ازش بدی؟ ممنون

ری را

درکت میکنم ...... این دلتنگی ها برای من قابل لمسند ......

مهتاب

هیچ معلومه کجایی؟! نکنه برگشتی!؟ [زبان]