ازدواج!

اولین خاله زاده ام به افتخار وصال نایل شد. خبر ناگهانی بود و باعث شوک من شد. حسین وقتی کوچک بود من خیلی دوستش داشتم و همیشه یا بغلم بود یا روی کولم. الان هم که بزرگ شده اخلاقیات خوبی دارد. ایشان بیشتر از بیست سال ندارد و عروسش هم یکی دو سالی از خودش کوچکتر است! حرف و حدیث زیادی پیش آمد که گوشه هایی از آن را من هم شنیدم، از این قبیل که پسر ما سر ترست، چرا خانواده خاله ام از دیگران نظری نخواسته اند، وقتی وصلت انجام میگیرد انگار شخصی به همه خانواده اضافه میشود، ما هم میخواستیم در خواستگاری باشیم و ... اما نهایتا تصاویر عقد کنان نشان میداد که همه چیز به خوبی پیش رفته است و کوچکترین خاله ام عروس دارد و تقریبا اولین نوه پدربزرگ و مادر بزرگ مادریم هم در آستانه ازدواج است. زنگ زدم که تبریک بگویم به شوهرخاله ام گفتم تبریک پدرِپسرِشجاع! ازدواج در سن پایین برای داییهایم که خوب بوده است و زندگیشان به ظاهر خوب میگذرد و تنها یکیشان که ازدواج نکرده الان به چهل سالگی نزدیک میشود و همچنان مجرد است. مگر نه اینکه با ازدواج باید بهترین رفیقت را پیدا کنی، امیدوارم که برای پسرخاله ام همینطور باشد. 

/ 0 نظر / 12 بازدید