استهلال

دیشب خواب می دیدم توی سوئد هستم و رفتم روی پشت بام برای استهلال! ماه از افق ظاهر شد و خیلی بزرگ بود. به مادرم هم که آمده بود بالای بام گفتم چقدر هلال ماه اینجا بزرگ است! خیلی فرق می کند با ایران، شاید بخاطر مختصات جغرافیایی اش باشد. بعد دیدم که من و مادرم و دادشم هم که به جمع ما اضافه شده بود بالای پشت بام منزل پدربزرگم ایستاده ایم! اما در سوئد... حسابی توهم زده بودم اما توهم شیرینی بود.
امروز برای تبریک عید زنگ زدم ایران، آقاجانم -پدر مادرم- خیلی بی تابی کرد، برای دلداری اش همش می گفتم اینجا همه چیز عالیه، بهتر از تهرانه! نگران نباشید...

 پ.ن: من، عاطفه، پویا، رضا و آرزو... شب عید فطر؛ اول اکتبر شام، خودمان را مهمان کردیم در یک رستوران ایرانی به اسم شیراز.فکر می کردم که آیا این جمع سال دیگر هم می توانند در کنار هم پای میز شام بنشینند یا نه. به همه خوش گذشت و از حق هم نگذریم کوبیده اش هم خوب بود. آرزو می گفت که بختیاری است و کوبیده درست کردن از فنونی است که دختران بختیاری باید بدانند! رسم کوبیده پزون!

/ 3 نظر / 11 بازدید
مهتاب

به به ! عید شما مبارک! [چشمک] می بینم که میری رستوران ایرانی و ... [چشمک] گنبد کجا بود ! اگر بدانی و آگاه باشی که در ولایت چه هوای خوشی و معطری بود دلت کباب خواهد شد چونان کوبیده ای که خوردی! [زبان]

کیمیا

سلام.عیدت مبارک. من که پیگیر کارتون بودم اما شما سرت شلوغه. به هر حال اگه خوش باشید ما هم خوشحالیم[لبخند]

گل یخ

خوش به حالت کوبیده خوردی! من دلم لک زده برا چلو کباب !