یک برگ کاغذ A4

هر وقت می خواهم تصمیمی بگیرم، همین یک برگ کاغذ آ چهار است که به دادم می رسد. وقتی دیشب با هم صحبت کردیم و از تغییر تصمیمش با خبر شدم تا امروز ظهر همه جور فکر و خیالی به سرم آمد و رفت. دلم می خواهد از جزئیات دلایل این تصمیمش باخبر شوم. تا بحال دوبار حرفش را عوض کرده که جالب نیست. 

بالاخره یک لیوان چایی آماده کردم و یک برگ کاغذ و همه حالتهایی که به ذهنم می رسید، منافع و مضراتشان را نوشتم. دیدم این تصمیم او با بعضی محدودیت های من سازگارتر است و به من آزادی بیشتری می دهد در مواجهه با موقعیت های بعدی...اصلا بعید نیست که برای کار یا ادامه تحصیل مجبور به ترک یوته بوری شوم و باید این کار را بکنم. یک شریک خوب برای زندگی خیلی ارزشمند است اما نمی شود نشست و منتظر رزق و روزی از آسمان شد.  

یاد گرفتن زبان سوئدی، پیدا کردن کار، با برنامه بودن در این پنج ماهی که می خواهم در اینجا باشم با کمک او آسان بود اما صادقانه بگویم همه اش به خودم برمی گردد. 

نمی گویم شادم، اما خوب می شوم! و امیدوار هستم...

/ 5 نظر / 13 بازدید
مهتاب

خیلی خوبه که تو اینهمه عاقلی. کاش ادمهای دور و بر من هم یه ذره عقل تو کله ی پوکشون بود!

کیمیا

با مهتاب جون کاملا موافقم. بهت حسودیم میشه [چشمک]

مهتاب

کیمیا جان به یه نفر دیگه هم باید حسودی کنیم دسته جمعی [چشمک]

ماهور

سلام آقا ابوذر من وحید هستم اگه یادت بیاد. یه چن تا سوال دارم منتها آدرس ای میلت رو ندارم

مهتاب

الان چه خبر آیا؟[نیشخند]