ایتالیا

تصمیم گرفته بودم که برای تعطیلات بین دو ترم به ایران نروم و این سفر را به عید نوروز یا تابستان موکول کنم. بنابراین به دنبال چند دوست همراه می گشتم تا چند روزی از این تعطیلات را که کم هم نیست و بالغ بر یکماه است را به یک کشور اروپایی دیگر سفر کنیم. چهار نفر شدیم، من و مهدی که هر دو در یک رشته تحصیل می کنیم و رضا و آرش که از دپارتمان برق هستند. من هیچ ایده ای برای کشور مقصد نداشتم و فقط می گفتم ترجیح می دهم پاریس را تابستان ببینم. نهایتا دوستان پس از مقداری جستجو، مقصد سفر را ایتالیا، شهرهای میلان و رم در نظر گرفتند و قرار شد تا سال جدید میلادی را در کشور آلمان و شهر فرانکفورت تحویل کنیم.
سه روز بعد از آخرین امتحان ظهر روز 23 دسامبر پرواز مستقیم یوته بوری به میلان ما رو در محیط جدیدی قرار داد. کشوری که در بین دیگر کشورهای اروپایی شاید شبیه ترین به خودمان باشند. ترافیک، شلوغی و دیوارنویسی های عجیب و غریب اولین چیزهایی بود که از داخل اتوبوس توجه ما را به خودش جلب کرد. به زودی با مظهر دیگری از زندگی در ایتالیا آشنا شدیم. هیچ کس -نه حتی جوانهای هم سن و سال ما -بلد نبودند که انگلیسی صحبت کنند! حتی در گفتن ساده ترین کلمات مثل چپ و راست مشکل داشتند. و وقتی از ایشان به انگلیسی سوالی می پرسیدی به ایتالیایی جواب می دادند و وقتی تاکید می کردی که من ایتالیایی نمی دانم باز هم با سماجت به ایتالیایی حرف زدن ادامه می دادند!  باید اعتراف کنم از اینکه سوئد را برای تحصیل انتخاب کردم بسیار خوشحالم مردم اینجا با تسلط انگلیسی صحبت می کنند بطوری که شما بینیاز از یادگرفتن زبان سوئدی هستید.
مردم خون گرم هستند. گارسونهای اولین رستورانی که شام خوشمزه ای در اون صرف کردیم کلی سر به سرمان گذاشتند که خاطره خوشی برای جمعمان شده است. مردم به وضوح از سوئدیها خوش تیپ تر هستند اما دختر ها هنوز به پای دخترهای سوئدی نمی رسند.
رم، چقدر جای دیدنی، چقدر بنا ... وقتی فکر می کنی آثار این تمدنی که داری تماشا می کنی رقیب ایران باستان بوده و در بازه های تاریخی مختلف همسایه کشور خودت؛ اما در مقایسه، می بینی تقریبا هیچی از ایران باستان نمانده، دلت می گیرد. نرسیده به کلوسیوم- همونجا که برده ها برای زندگیشان باید با هم می جنگیدند!- چند تا نقشه هست که امپراتوری رم را در سالهای مختلف می شود دید، پرشیا هم هست...
هنوز حیرانی من ادامه دارد، این حس مشترک است... از من و همسفرهام جمله های شبیه این زیاد شنیده می شود: دوستان توجه کنید! ما الان داریم زیر باران قدم می زنیم، اون هم تو شهر رم!!!
من اصرار دارم بعضی جاها رو نبینیم!!! بگذاریم برای دفعه بعد! همه از این جمله من شاکی می شن؟! می گن آخه مگه تو می دونی که بازم میای اینجا... من می گم: معلومه که میام.

/ 3 نظر / 6 بازدید
گل یخ

ایتالیا به من هم خیلی خوش گذشت . من هم به خودم گفتم باز هم میام اینجا!

مهتاب

خب پس چشم سوم داری . پیش گویی هم که می کنی و دفعه دیگه با ایوت می ری ایتالیا و ... [شیطان]

فائزه

همه ء پستها رو از جایی که نخونده بودم خوندم..دوست قدیمی!.. خواندن خاطرات یک دانشجوی مقیم سوئد لذت جالبی دارد.... [لبخند]