یلدایی که گذشت

دچار بد عهدی شدم بد جور! یکی از عادتهای خوب من این بود که اینجا را به هر مکافاتی بود دوشنبه ها بروز می کردم. اما اینجا که آمدم دو تا مشکل وجود داره، یک اینکه اینقدر این درسها شلوغ پلوغ و زیاده گاهی واقعا غیر درس موضوعی نمی مونه که ازش بنویسم. دو اینکه دوشنبه اینجا اول هفته است در حالی که تو ایران وسط هفته بود! اول هفته هم که خوب روزی نیست که آدم بشینه و وبلاگ بروز کنه!
دم دمهای شب یلدا بود که هوس کردم فال سال گذشته ام را ببینم، سر زدم به آرشیو پنجره ام... دیدم در چند سال گذشته رسم اینجا این بوده که حتما اشاره ای به این شب شده، گاهی پر از سوز و گداز و گاهی فقط ثبت فال.
بعد از یکبار تجربه ی گذراندن شب یلدا به تنهایی در تهران که تجربه خوبی برای من نبود امسال هم مترصد موقعیتی بودم که این شب را با نزدیکان بگذرانم و چه کسی در این کشور نوردیک نزدیکتر از دوستان هم دانشگاهی؟! انجمن تازه تاسیس "ایساک" که انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه چالمرز باشند اولین برنامه جدی خودشون رو با برگذاری پارتی شب یلدا شروع کردند. مراسم رو با موسیقی زنده و حافظ خوانی شروع کردند. بعد دو تا از دانشجویان دختر رقص محلی! انجام دادند. فکر می کنم شمالی بود محل دقیقش مشخص نبود. بعد هم مراسم تبدیل شد به پارتی و دی جی ها که خیلی هم حس گرفته بودند به شرکت کنندگان انرژی دادند تا سه چهار ساعتی حرکات موزون! انجام بدهند. بنده هم کلی سعی کردم شرم و حیا رو بذارم کنار و یکمی این بدن خشک رو به حرکت در بیارم و خلاصه از هر کسی یه چیزی یاد بگیرم. در مجموع شب خوبی شد و خوش گذشت.
گردویی که شکستم پر مغز بود و این هم فالم:
ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی     اسباب جمع داری و کاری نمی کنی
چوگان حکم در کف و گویی نمی زنی       باز ظفر به دست و شکاری نمی کنی

الان در تعطیلات بین ترم هستیم؛ کلی اتفاقات بعد از شب یلدا افتاده... یه هفته رفتم ایتالیا و بعد از برگشتن خونه عوض کردم، آدمهای جدیدی رو ملاقات کردم که قدشون متناسب بنظر می رسه! که می تونم درباره اش بنویسم. تا ده روز دیگه هم تعطیل هستیم تا ترم جدید شروع شود. باید سعی کنم اینجا رو زنده نگه دارم، اگه دوشنبه ها هم نشد یه روز دیگه از هفته؛ سعی می کنم!

/ 6 نظر / 10 بازدید
دلتنگی های...

پس بالاخره به دیار غربت رفتید! مبارک باشد. اما درباره جنگ: می دانم که تجربه های آدم های دیگر از جنگ بسیار هولناک تر از تجربه غذای بد خوردن یک بچه ی آن سال ها در تهران است. اما برای آن بچه تجربه ای بدتر نمی توانسته وجود داشته باشد. تصاویر را نمی توان از ذهن پاک کرد. بله. با شما موافقم. هیچ کدام از ما نمی خواهیم دوباره جنگی را تجربه کنیم.

خرداد

سلام از ماست ... رسيدن به خير قربان هپي نيو ير [چشمک]

مهتاب

قدشون متناسبه؟‌پس مبارکه دیگه[چشمک] اگه ایتالیایی باشه هم که بهتر [چشمک] فقط بور و چشم آبی نباشه که نمی آدم عروسی ها گفته باشم! [زبان] طفلک ایوت [چشمک] حلیم خوردم جات خالی. گرچه سفری احباری بود و پر از استرس و خوش نگذشت اصلا ولی هرجا رفتم حتی توو همون بیمارستان امام رضاو عمارت مفخم یادت بودم برادرجان. سال خوب و پر ثمری باشه برات و زود هم بیا اینورا [ماچ]

کیمیا

[قهر]

گل یخ

می بینم که اوقاتت به خوبی میگذره. من تازه از ایران برگشتم. سال جدید خوبی داشته باشی.

کیمیا

بد قولی هم به اخلاقات اضافه شد. [شیطان] می گم خوبه واسه فوق رفتی و دوره اش کوتاهه وگرنه معلوم نبود که چه اخلاقای بدی یاد میگرفتی[سبز]